تاریخ : 1404/11/12 12:49
شناسه : 412384

تاریخ دقیقاً تکرار نمی‌شود، اما تمایل عجیبی به سرودن قافیه‌های مشابه دارد. در سال‌های اخیر، شاهد ظهور پدیده‌ای تکرارشونده بوده‌ایم: تاجران ثروتمندی که از دنیای کسب‌وکار به عرصه رهبری سیاسی جهش می‌کنند. نمونه‌هایی چون سیلویو برلوسکونی در ایتالیا و دونالد ترامپ در ایالات‌متحده، گواه این مدعا هستند. ژرف‌اندیشی در تاریخ نشان می‌دهد که چگونه مسائل، کمابیش ثابت و بدون تغییر مانده‌اند. دو هزاره پیش، پولیبیوس، مورخ یونانی، این وضعیت را شرح داد: چگونه مردان توانمندی که در عرصه‌های دیگر به کامیابی رسیده‌اند، آرزومند کسب مقام و منصب سیاسی می‌شوند؛ و چون درمی‌یابند که نمی‌توانند از راه تلاش‌های مشروع یا شایستگی‌های ذاتی خود بدان دست یابند، با توسل به هر شیوه ممکن، به اغوا و فاسد کردن مردم روی می‌آورند. او ادامه داد: «[عوام‌فریبان] از طریق اشتیاق بی‌معنی برای شهرت، توده‌ها را تحریک می‌کنند.»


محمدحسین قربانی زواره.تاریخ دقیقاً تکرار نمی‌شود، اما تمایل عجیبی به سرودن قافیه‌های مشابه دارد. در سال‌های اخیر، شاهد ظهور پدیده‌ای تکرارشونده بوده‌ایم: تاجران ثروتمندی که از دنیای کسب‌وکار به عرصه رهبری سیاسی جهش می‌کنند. نمونه‌هایی چون سیلویو برلوسکونی در ایتالیا و دونالد ترامپ در ایالات‌متحده، گواه این مدعا هستند. ژرف‌اندیشی در تاریخ نشان می‌دهد که چگونه مسائل، کمابیش ثابت و بدون تغییر مانده‌اند. دو هزاره پیش، پولیبیوس، مورخ یونانی، این وضعیت را شرح داد: چگونه مردان توانمندی که در عرصه‌های دیگر به کامیابی رسیده‌اند، آرزومند کسب مقام و منصب سیاسی می‌شوند؛ و چون درمی‌یابند که نمی‌توانند از راه تلاش‌های مشروع یا شایستگی‌های ذاتی خود بدان دست یابند، با توسل به هر شیوه ممکن، به اغوا و فاسد کردن مردم روی می‌آورند. او ادامه داد: «[عوام‌فریبان از طریق اشتیاق بی‌معنی برای شهرت، توده‌ها را تحریک می‌کنند.»

آیا این وضعیت در قرن بیست‌ویکم آشنا به نظر می‌رسد؟ احتمالاً آشنا باشد. شاید در ذات نظام‌های دموکراتیک، گرایشی دیرینه وجود دارد که در آن، مردم به‌آسانی «توسط تهمت‌هایی که رهبرانشان پخش می‌کنند، گمراه می‌شوند»، نظری که افلاطون دو هزار و چهارصد سال پیش مطرح کرد. این پدیده‌ای است که امروزه می‌توانیم آن را با اصطلاحاتی مانند «حقایق جایگزین» یا «اخبار جعلی» در جنگ شناختی توصیف کنیم. بدیهی است که نه افلاطون و نه پولیبیوس، هیچ‌کدام توان پیش‌بینی ظهور چهره‌هایی چون ترامپ یا نتانیاهو را نداشتند و همچنین نمی‌توانستند از دسیسه‌های مرگ آفرین آنان برای جهان آگاه باشند. بخش عمده‌ای ازآنچه در طول قرن‌های بیستم و بیست‌ویکم رُخ داد،همچون جنگ غزه به‌واقع بی‌سابقه بود. بااین‌حال، این رویدادها از یک الگوی پیش‌تر دیده‌شده پیروی می‌کنند، گونه‌ای از همان مضمون تاریخی. اگر بخواهید، می‌توانید آن را به شنیدن آهنگی تشبیه کنید که با ریتمی ناهماهنگ نواخته می‌شود، اما باوجوداین کژآهنگی، همچنان برای جمعیت کثیری از سیاسیون جذاب و گیرا است.

این تغییر پارادایم، فقط یک مشاهده برخاسته از متون باستانی نیست. بی‌شک بسیاری از خوانندگان با رمان «توطئه علیه آمریکا» نوشته «فیلیپ راث» آشنا هستند؛ اثری که در آن، یک فرد خارجیِ فاقد هرگونه تجربه سیاسی به ریاست جمهوری می‌رسد، با هیتلر متحد می‌شود و تصفیه‌های یهودستیزانه را در ایالات‌متحده آغاز می‌کند. این روایت، هشدار ادبی است  اما به واقع آیینه‌ای شفاف از آسیب‌پذیری‌های ساختاری دموکراسی در دنیای غرب وحشی است.

اکنون، دموکراسی آمریکایی، با همه ادعاهایش درباره تفکیک قوا؛حقوق بشر،جنگ و حاکمیت قانون، همواره در معرض آزمونی سخت قرار دارد: آزمونی که در آن ثروت، شهرت و مهارت‌های رسانه‌ای  جایگزین شایستگی، تجربه و اخلاق سیاسی می شوند و افرادی همچون رئیس‌جمهور فعلی آمریکا نمونه بارزی از این تضاد سرنوشت سازاست. تاریخ همواره نشان داده که این آزمون بارها و بارها توسط حاکمیت های قلدر تکرار شده؛ گاه با پیامدهای فاجعه‌بار و گاه با اصلاحات دیرهنگام.

 حال، پرسش بنیادین این است: آیا دموکراسی‌های معاصر می‌توانند از این چرخه بگریزند، یا آنکه محکوم‌به تکرار همان قافیه‌های تلخ و کشنده هستند؟ پاسخ را شاید تنها آینده بتواند دهد، اما تأمل درگذشته می‌تواند چراغی فراروی انتخاب‌های امروز باشد.


پاسخی بگذارید