اکنون ورق دیگری از زندگینامه شهدا را میگشاییم تا از زندگی پر رمز و راز شهیدی دیگر که از همان بدو تولد مورد توجه ویژه اهل بیت(س) قرار داشت روایت کنیم، اما گفتن و شنیدن از برخی از اتفاقات و بعضی از افراد، گاه به سان یک رویا میماند که بر اساس ذهن و افکار ما شاید امری محال و خارق العاده به نظر برسد، اما واقعیتهایی هستند که با نشانههای موجود برایمان باور پذیر میشوند.
حکایت تولد شهید علی اصغر اتحادی یکی از
این قصههای پر رمز و راز است، خواهرش قصه تولد این شهید را اینگونه روایت کرده است:
"مادرم چهار دختر و سه پسر داشت. اما برای علی اصغر ناخواسته باردار شد، برای
همین دارویی برای سقط جنین گرفت.همان شب خواب می بیند که بیرون از خانه هم همه و شلوغ است. در خانه را می
زنند و او در رو باز می کند، يک آقایی نورانی با عبا و عمامهای خاک آلود که بچهای
را در آغوش داشت به مادرم میگوید: این بچه را قبول می کنی؟ مادرم جواب می دهد: من
خودم بچه زیاد دارم نمی توانم قبول کنم. آن مرد هم میگوید: حتی اگه علی اصغر امام
حسین عليه السلام باشد؟ مادر میپرسد: آقا شما کی هستید؟ در جواب آن آقا میگوید: علی
بن الحسین امام سجاد علیه السلام! مادرم از خواب بیدار میشود، سریع سراغ دارو می رود
و میبیند که یک نفر ظرف دارو را شسته و کنار گذاشته است. برای تعبیر خواب و مشورت
پیش بزرگان آن زمان، آقای مصباحی و دستغیب رفت. گفته بودند: شما صاحب پسر دیگری میشوی که بین شانههایش نشانه دارد، این بچه را نگه دار.
زمان گذشت و بچه در روز میلاد امام سجاد علیه
السلام به دنیا آمد. پسر بود. مادرم اسمش را علی اصغر گذاشت در حالی که بین دو شانه
اش جای یک دست بود!!!"
علی اصغر بارها به جبهه اعزام شد و با توجه
به اينكه دوره خنثی سازی بمب را در ارتش جمهوری اسلامی گذرانده بود، با پذيرفتن مسئوليتهایی
در اين قالب، در جبهه و در شيراز با سپاه و بسيج همكاری داشت.
او همچنین در چندين عمليات رشادتها و دلاورمردیهای
خود را به منصه ظهور رساند وزمان گذشت و علی اصغر، در سال 1361 و در عملیات محرم، در
روز شهادت امام سجاد علیه السلام و در تیپ امام سجاد علیه السلام به درجه رفیع شهادت
نائل شد.
روحش شاد و یادش تا ابد ماندگار.



