گروه: سایر / یادداشت
تاریخ : 1404/09/8 10:53
شناسه : 412161
فاطمه مداح نظری - چالش های بین ایران و آمریکا ابعاد گوناگونی ‏دارد که عمدتاً از منظر سیاسی تحلیل می شود اما در نگرش غالب ‏متفکرین و استراتژیست های غربی این چالش ها ریشه عمیق تری ‏دارد. این سیاست برخلاف الگوهای کلاسیک روابط بین‌الملل که ‏دولت‌ها را صرفا کنشگرانی عقلانی و در جست‌ و جوی منافع مادی ‏می‌دانند، از اساس بر مبنای یک نگرش معنوی، دینی و انقلابی شکل ‏گرفته است. از این جهت ایران در سپهر سیاست جهانی هم به عنوان ‏یک دولت و هم به مثابه یک «پروژه تمدنی» و بازتعریف‌کننده نظم ‏جهانی شناخته می‌شود. جوهره‌ این پروژه مقابله با هژمونی غرب و ‏ساخت نظم چندقطبی عادلانه بر پایه‌ استقلال، عدالت و کرامت انسانی ‏است.‏
در سه دهه‌ اخیر‌، جهان شاهد تلاش‌های مستمر آمریکا برای رهبری ‏نظام تک‌قطبی در جهان بوده است. این نظام که بر پایه‌ ارزش‌های ‏لیبرال دموکراسی، سرمایه‌داری جهانی و سلطه‌ فرهنگ آمریکایی بنا ‏شده، می‌کوشد تا هویت‌ها و تمدن‌های مستقل را در چارچوب الگوی ‏غربی تغییر داده و از درون دچار استحاله کند. اما انقلاب اسلامی ‏ایران در برابر این جریان نوعی «اعتراض تمدنی» را رهبری می‌کند. ‏این اعتراض از موضع بازتعریف رابطه‌ میان قدرت، اخلاق و معنویت ‏در نظام بین‌الملل برخاسته است. در نگاه انقلابی ایران سیاست خارجی ‏تنها ابزاری برای افزایش قدرت مادی نیست، سیاست خارجی ابزاری ‏برای احیای عدالت جهانی و مقابله با استعمار نوین نیز به شمار ‏می‌آید.‏
هژمونی آمریکا و غرب بر سه ستون اساسی تسلط نظامی، برتری ‏اقتصادی و سیطره‌ فرهنگی استوار است. جمهوری اسلامی ایران در ‏هر سه حوزه تلاش کرده است تا الگوی بدیلی را ارائه کند. ایران در ‏حوزه نظامی با توسعه توان دفاعی بومی و تشکیل محور مقاومت، در ‏برابر اشغالگری و مداخله خارجی حتی در منطقه ‌ایستادگی کرد. در ‏حوزه اقتصادی با وجود تحریم‌های گسترده، سیاست اقتصاد مقاومتی و ‏خودکفایی را به‌عنوان راهبردی در برابر وابستگی به اقتصاد جهانی ‏غربی برگزید. در حوزه فرهنگی و فکری نیز گفتمان انقلاب اسلامی با ‏تأکید بر کرامت انسان، استقلال ملت‌ها و نفی سلطه چالشی عمیق برای ‏الگوی غربی ایجاد کرد.‏
این گفتمان در صحنه‌ منطقه‌ای با شکل‌گیری محور مقاومت تبلور ‏یافت؛ محوری که فراتر از یک ائتلاف سیاسی بوده و تجلی همبستگی ‏ملت‌هایی است که در برابر استعمار و سلطه می‌ایستند. این گفتمان نظم ‏امنیتی مبتنی بر حضور نظامی غرب را به چالش کشیده و نشان داده ‏است که ملت‌ها می‌توانند امنیت و هویت خود را بدون اتکا به هژمونی ‏خارجی بازیابند.‏
سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران از بدو شکل‌گیری خود تا ‏امروز در قالب یک گفتمان تمدنی و هویتی تداوم یافته است. این ‏سیاست برخلاف الگوهای کلاسیک روابط بین‌الملل که دولت‌ها را صرفا ‏کنشگرانی عقلانی و در جست‌ و جوی منافع مادی می‌دانند، از اساس ‏بر مبنای یک نگرش معنوی، دینی و انقلابی شکل گرفته است. از این ‏جهت ایران در سپهر سیاست جهانی هم به عنوان یک دولت و هم به ‏مثابه یک «پروژه تمدنی» و بازتعریف‌کننده نظم جهانی شناخته ‏می‌شود. جوهره‌ این پروژه مقابله با هژمونی غرب و ساخت نظم ‏چندقطبی عادلانه بر پایه‌ استقلال، عدالت و کرامت انسانی است.‏
در سطح نظری روابط بین‌الملل نیز سیاست خارجی ایران نقدی بنیادین ‏بر نظریه‌های غالبی چون واقع‌گرایی و لیبرالیسم وارد کرده است. ‏واقع‌گرایی قدرت را در انحصار ابزار مادی و نظامی می‌بیند و از درک ‏قدرت معنوی عاجز است. در حالی که سیاست خارجی ایران قدرت را ‏ترکیبی از ایمان، عدالت، هویت و مشروعیت مردمی می‌داند. از سوی ‏دیگر لیبرالیسم غربی که نظم بین‌الملل را بر پایه‌ نهادهای بین‌المللی و ‏همکاری اقتصادی تعریف می‌کند در عمل ابزاری برای تحکیم سلطه ‏سازمان‌های بین‌المللی، شرکت‌ها و دولت‌های بزرگ غربی شده است. ‏اما گفتمان ایران در برابر این وضعیت به دنبال نوعی «نظم عادلانه ‏جهانی» است که در آن ملت‌ها بر پایه‌ ارزش‌های فرهنگی و تمدنی ‏خود و بدون تحمیل الگوی واحد غربی در کنار هم زیست کنند.‏
در دهه‌ اخیر با افول نسبی قدرت آمریکا و غرب، فضای جهانی برای ‏بروز گفتمان‌های جایگزین آماده شده است. ظهور چین به عنوان قدرت ‏اقتصادی، بازگشت روسیه به عرصه ژئوپلیتیک و شکل‌گیری ‏سازمان‌هایی مانند بریکس نشانه‌های انتقال قدرت از غرب به شرق ‏هستند. ایران به عنوان پیونددهنده جغرافیای تمدنی شرق و جهان ‏اسلام، نقشی استراتژیک در معماری نظم جدید دارد. سیاست نگاه به ‏شرق که در سال‌های اخیر محور سیاست خارجی ایران قرار گرفته در ‏واقع تداوم همان خط استقلال‌طلبی انقلابی است و نه جابه‌جایی ‏وابستگی از غرب به شرق.‏

پاسخی بگذارید