فاطمه مداح نظری - چالش های بین ایران و آمریکا ابعاد گوناگونی دارد که عمدتاً از منظر سیاسی تحلیل می شود اما در نگرش غالب متفکرین و استراتژیست های غربی این چالش ها ریشه عمیق تری دارد. این سیاست برخلاف الگوهای کلاسیک روابط بینالملل که دولتها را صرفا کنشگرانی عقلانی و در جست و جوی منافع مادی میدانند، از اساس بر مبنای یک نگرش معنوی، دینی و انقلابی شکل گرفته است. از این جهت ایران در سپهر سیاست جهانی هم به عنوان یک دولت و هم به مثابه یک «پروژه تمدنی» و بازتعریفکننده نظم جهانی شناخته میشود. جوهره این پروژه مقابله با هژمونی غرب و ساخت نظم چندقطبی عادلانه بر پایه استقلال، عدالت و کرامت انسانی است.
در سه دهه اخیر، جهان شاهد تلاشهای مستمر آمریکا برای رهبری نظام تکقطبی در جهان بوده است. این نظام که بر پایه ارزشهای لیبرال دموکراسی، سرمایهداری جهانی و سلطه فرهنگ آمریکایی بنا شده، میکوشد تا هویتها و تمدنهای مستقل را در چارچوب الگوی غربی تغییر داده و از درون دچار استحاله کند. اما انقلاب اسلامی ایران در برابر این جریان نوعی «اعتراض تمدنی» را رهبری میکند. این اعتراض از موضع بازتعریف رابطه میان قدرت، اخلاق و معنویت در نظام بینالملل برخاسته است. در نگاه انقلابی ایران سیاست خارجی تنها ابزاری برای افزایش قدرت مادی نیست، سیاست خارجی ابزاری برای احیای عدالت جهانی و مقابله با استعمار نوین نیز به شمار میآید.
هژمونی آمریکا و غرب بر سه ستون اساسی تسلط نظامی، برتری اقتصادی و سیطره فرهنگی استوار است. جمهوری اسلامی ایران در هر سه حوزه تلاش کرده است تا الگوی بدیلی را ارائه کند. ایران در حوزه نظامی با توسعه توان دفاعی بومی و تشکیل محور مقاومت، در برابر اشغالگری و مداخله خارجی حتی در منطقه ایستادگی کرد. در حوزه اقتصادی با وجود تحریمهای گسترده، سیاست اقتصاد مقاومتی و خودکفایی را بهعنوان راهبردی در برابر وابستگی به اقتصاد جهانی غربی برگزید. در حوزه فرهنگی و فکری نیز گفتمان انقلاب اسلامی با تأکید بر کرامت انسان، استقلال ملتها و نفی سلطه چالشی عمیق برای الگوی غربی ایجاد کرد.
این گفتمان در صحنه منطقهای با شکلگیری محور مقاومت تبلور یافت؛ محوری که فراتر از یک ائتلاف سیاسی بوده و تجلی همبستگی ملتهایی است که در برابر استعمار و سلطه میایستند. این گفتمان نظم امنیتی مبتنی بر حضور نظامی غرب را به چالش کشیده و نشان داده است که ملتها میتوانند امنیت و هویت خود را بدون اتکا به هژمونی خارجی بازیابند.
سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران از بدو شکلگیری خود تا امروز در قالب یک گفتمان تمدنی و هویتی تداوم یافته است. این سیاست برخلاف الگوهای کلاسیک روابط بینالملل که دولتها را صرفا کنشگرانی عقلانی و در جست و جوی منافع مادی میدانند، از اساس بر مبنای یک نگرش معنوی، دینی و انقلابی شکل گرفته است. از این جهت ایران در سپهر سیاست جهانی هم به عنوان یک دولت و هم به مثابه یک «پروژه تمدنی» و بازتعریفکننده نظم جهانی شناخته میشود. جوهره این پروژه مقابله با هژمونی غرب و ساخت نظم چندقطبی عادلانه بر پایه استقلال، عدالت و کرامت انسانی است.
در سطح نظری روابط بینالملل نیز سیاست خارجی ایران نقدی بنیادین بر نظریههای غالبی چون واقعگرایی و لیبرالیسم وارد کرده است. واقعگرایی قدرت را در انحصار ابزار مادی و نظامی میبیند و از درک قدرت معنوی عاجز است. در حالی که سیاست خارجی ایران قدرت را ترکیبی از ایمان، عدالت، هویت و مشروعیت مردمی میداند. از سوی دیگر لیبرالیسم غربی که نظم بینالملل را بر پایه نهادهای بینالمللی و همکاری اقتصادی تعریف میکند در عمل ابزاری برای تحکیم سلطه سازمانهای بینالمللی، شرکتها و دولتهای بزرگ غربی شده است. اما گفتمان ایران در برابر این وضعیت به دنبال نوعی «نظم عادلانه جهانی» است که در آن ملتها بر پایه ارزشهای فرهنگی و تمدنی خود و بدون تحمیل الگوی واحد غربی در کنار هم زیست کنند.
در دهه اخیر با افول نسبی قدرت آمریکا و غرب، فضای جهانی برای بروز گفتمانهای جایگزین آماده شده است. ظهور چین به عنوان قدرت اقتصادی، بازگشت روسیه به عرصه ژئوپلیتیک و شکلگیری سازمانهایی مانند بریکس نشانههای انتقال قدرت از غرب به شرق هستند. ایران به عنوان پیونددهنده جغرافیای تمدنی شرق و جهان اسلام، نقشی استراتژیک در معماری نظم جدید دارد. سیاست نگاه به شرق که در سالهای اخیر محور سیاست خارجی ایران قرار گرفته در واقع تداوم همان خط استقلالطلبی انقلابی است و نه جابهجایی وابستگی از غرب به شرق.



