در بازتعریف حجاب فرهنگی
هدی سادات چاوشی
هر رویداد اجتماعی، هر محتوای فرهنگی و هر برنامهای که در جامعهای عرضه میشود، تنها یک سرگرمی یا دورهمی یا گردهمایی ساده نیست. این وقایع، همانند لباسی هستند که جامعه بر تن هویت جمعی خود میپوشاند. این پوشش میتواند جامعه را اصالت، عفاف و حیا ببخشد، یا آنرا در گرما و سرما و برهنگی فرهنگی رها کند. آنچه در ادامه میآید، روایتی است از برشهایی از رویدادها که همچون آیینهای، تصویری از یک "برهنگی فرهنگی" سازمانیافته را نشان میدهد و بر ضرورت بازتعریف "حجاب فرهنگی" بهعنوان یک راهبرد کلان تأکید میورزد.
تصور کنید در سالنی قدم گذاشتهاید که طنین موسیقیِ بیمحتوا، چون پارههای مذاب آتشفشان از دیوارها فرو میریزد. این صدا، نه تأییدی از سوی خدا و اهلبیت علیهمالسلام با خود دارد و نه به نظر میرسد تأثیری جز اغتشاش بر ذهن بنشاند. در این فضا، دختران نوجوانی را میبینید که با پوششی که از سادگی و حیا عاری است، در برابر انبوهی از مردان و جمعیت به اجرا میپردازند. حرکت دستها و ابروهایشان، با هر نوای موسیقی، به نقاشی غمگینی از فرهنگی میماند که مسیرش را گم کرده است.
خانم مجری با ناز و ادا سخن میگوید و کمدین برنامه با شوخیهایی و جملاتی نسبتا نامتعارف و به هر طریق، خنده بر لبان حضار مینشاند. اوج این نمایش، تشویق همسران به بوسیدن یکدیگر در ملأ عام است که توسط آقای مجری اعلام میشود. گویی در فضایی خاکستری و مرزی گام برمیدارید که نه حریم حلال را کامل میشناسد و نه جرأت ورود به حرام را دارد. در اوج این صحنهها، تضادی دردناک خودنمایی میکند؛ اجرای مسخرهآمیز مردی با ادای زنانه و در قسمتی از برنامه یک کودکی که شعری برای امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف میخواند. در این سالن، روحانی عمامهبهسر، بانوان محجبه و کودکانی با نقاشی شغال و سگ و سایر حیوانات بر صورت، همگی در کنار هم هستند. این تصویر، چیزی جز نشانهای از یک "شیزوفرنی هویتی" نیست؛ جامعهای که از سویی ادعای عشق به اهلبیت علیهمالسلام را دارد و از سوی دیگر، بیمحابا از الگوهای متضاد غربی تقلید میکند.
در این میانه، پرسشی بنیادین که خداوندمتعال در سوره مبارکه اعراف آیه ۱۷۲ میفرماید، طنینانداز میشود «أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قَالُوا بَلَىٰ شَهِدْنَا...: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: چرا، گواهی دادیم». این پیمان فطری، حقیقتی است که هویت ما بر آن بنا شده است. اما این هویت، با کدام اقدامات فرهنگی تقویت میشود؟ تضاد موجود در این برشها از رویدادها، انسان را به یاد حدیث شریف کساء میاندازد که در آن خداوند خطاب به فرشتگان میفرماید: «إِنِّی مَا خَلَقْتُ سَمَاءً مَبْنِیَّةً وَ لَا أَرْضاً مَدْحِیَّةً وَ لَا قَمَراً مُنِیراً وَ لَا شَمْساً مُضِیئَةً ... إِلَّا فِی مَحَبَّةِ هَؤُلَاءِ الْخَمْسَةِ الَّذِینَ هُمْ تَحْتَ الْکِسَاءِ: همانا من آسمان برافراشته و زمین گسترده و ماه تابان و خورشید فروزان را نیافریدم... مگر برای محبت این پنج تن که زیر کساء هستند». اگر آفرینش تمام هستی برای عشق به این خاندان است، چگونه است که برنامههای فرهنگی ما گاهی در جهتی کاملاً متضاد با این محبت حرکت میکنند؟
نباید از نظر دور داشت که دشمنان اسلام و دشمنان شیعیان و دشمنان حضرت مهدی برای جلوگیری از ظهور، به ترویج "فرهنگ برهنگی و بیحجابی" روی آوردهاند. و این تهاجم فرهنگی، تصادفی نیست، بلکه بخشی از یک جنگ نرم حساب شده است که هدفش تخریب بنیانهای اخلاقی جامعه منتظر است.
این صحنهها، پرسش بنیادینی را پیش میکشد؛ آیا این رویداد، تصویری از جامعهای نیست که "حجاب فرهنگی" خود را از دست داده است؟
خطرناکترین نوع برهنگی، آن است که در پوشش "هنر" و "مدرنیته" خود را پنهان کند. این همان "برهنگی پوشیده" است که به مراتب ویرانگرتر از برهنگی عریان عمل میکند. وقتی در رویدادی به ظاهر فرهنگی، حریم دختران نوجوان در مقابل نگاه مردان شکسته میشود، "حریم فرهنگی" جامعه فرومیریزد. وقتی شوخیهای رکیک به کار گرفته میشود، "حجاب کلامی" نقض میشود. و وقتی چهره یک کودک با نقاشی موجودی بهجز آدمی آلوده میشود، "حیای معنوی" پایمال میشود.
این رفتارهای بهظاهر مستقل، در حقیقت حلقههای زنجیر به هم پیوستهای هستند که "برهنگی فرهنگی" را عادیسازی میکنند. آنها در خیال خود جامهای از "روشنفکری" بر تن میکنند، در حالی که محتوایی ویرانگر را ترویج میدهند و الزاما هرگونه خروج از عرف و شرع نشانه خردمندی و روشنفکری نیست. جامعهای که در گذر از سنت به مدرنیته، امانتدار خوبی برای دین و ارزشهایش نباشد، دچار این نوع دوگانگیهای خطرناک خواهد شد.
اما راه حل؛ که بازگشت به مفهوم اصیل "حجاب فرهنگی" است.
راه نجات، نه بدین معنا که منجر به حذف رویدادها، که در "اصلاح فرهنگی" و بازتعریف "حجاب فرهنگی" نهفته است. حجاب فرهنگی بهمعنای محدودیت نیست، بلکه بهمعنای حفظ مقتدرانه حریمها و کرامت انسانی است. این حجاب باید در برنامهریزی رویدادها رعایت شود، در انتخاب محتوا دیده شود، در پوشش اجراکنندگان نمود یابد و در کلام و رفتار مجریان متجلی شود.
ما نیازمند رویدادهایی هستیم که "حیای جمعی" را تقویت کنند، نه "برهنگی فرهنگی" را. این رویدادها باید بتوانند با بهرهگیری از "نخ هنر متعهد"، "سوزن تدبیر فرهنگی" و "پارچه اصیل دین مبین اسلام"، لباسی زیبا، جذاب و در عین حال متعهد و عفیف و طاهر بر تن جامعه کنند. رنگ و مدل این لباس باید مطابق با سلیقه امام حیاتبخش ما، حضرت مهدی عجلالله تعالی فرجهالشریف باشد. چرا که یکی از اهداف قیام امام زمان حضرت مهدی صلواتاللهعلیه، برپایی "جامعه عفیفانه و پاک" است. آیا میتوانیم ادعای انتظار داشته باشیم، در حالی که فرهنگ ما صرفا در جهت خواست فرزندان و خردسالان و در جهت عکس آرمانهای منجی بشریت گام برمیدارد؟
این وظیفه متولیان فرهنگ است که برای جامعه "پوشش فرهنگی" مناسب را طراحی کنند. آنها باید دقت کنند که تار و پود این لباس در ظاهر و باطن، پاک و سالم باشد. در مقابل، این مردم هستند که با انتخابهای خود، "پوشش فرهنگی" جامعه را تعیین میکنند. استقبال از برنامههای مبتنی بر حیا و عفت و دوری از برنامههای مبتنی بر برهنگی فرهنگی، وظیفهای همگانی است برای همه آنان که دغدغه خشنودی خدا و باور به معاد دارند.
جامعه ما امروز در هر نقطه از جهان بیش از هر زمان دیگری نیازمند "پوشش فرهنگی" است. پوششی که او را از سرما و گرما و سوز و گداز برهنگی فرهنگی نجات دهد. پوششی از جنس حیا، عفت و اصالت. پاسخ به این پرسش که "جامعه ما چه پوششی بر تن کرده است؟" را عملکرد فرهنگی امروز ما مشخص خواهد کرد. بیاییم با هم این لباس را بدوزیم؛ لباسی که هم زیبا باشد، هم اصیل، هم جذاب باشد و هم متعهد به اصول و رضایت خدا و اهلبیت. این تنها راهی است که میتوانیم امانتداران خوبی برای دین و فرهنگمان در گذر از سنت به مدرنیته باشیم و زمینهساز تحقق جامعه عفیفانه و پاک و پر محبت نسبت به منجی موعود.



