گروه: سایر / یادداشت
تاریخ : 1404/11/28 09:57
شناسه : 412433
هدا سادات چاوشی ‏

در کشا‌کش‌های گوناگون و بعضا خشونت‌بار زندگی اجتماعی امروز، ‏گاهی خستگی ناشی از گفت‌وگوها و بحث‌ها در ما چنان است که بسیار ‏شدیدتر از خستگی‌‌های جسمی در نتیجه کار و فعالیت است؛ گاهی پس ‏از یک دیدار و گفت‌وگوی کوتاه یا بلند با اعضای خانواده، دوستان یا ‏همکاران یا همراهان در تاکسی، اتوبوس یا مترو احساس خوشایند و ‏دلچسب و رضایت‌آمیزی نداریم.‏
حس می‌کنیم خستگی نه‌تنها در جسم بلکه در کنه فضای ذهن و روان ‏ما ته‌نشین شده است؛ خستگی ناشی از تجزیه و تحلیل‌های سریع ‏گفته‌های طرف مقابل حین گفت‌وگو، فکرکردن‌های مدام و یافتن کلمات ‏مناسب برای پاسخ‌ها یا جریان یافتن گفت‌وگو و رد و بدل کردن کلمات ‏و نیز خود موضوع مورد بحث و مسیر و روند گفت‌وگوی ما حتا اگر ‏یک گفت‌وگوی بدون پرخاش و با همدلی و همفکری و هم‌سخنی همراه ‏باشد.‏
حتا ساعت‌ها و گاهی روزها درگیر تجزیه و تحلیل و مزه مزه کردن ‏آنچه هستیم که در آن گفت‌وگو بر ما گذشت و البته این‌ها بر شدت ‏خستگی ما می‌افزاید؛ به‌گونه‌ای که دیگر حوصله گفت‌وگو و ‏‏«خوش‌‌وبش» با حتا بهترین‌های زندگیمان را هم نداریم.‏
ساعت‌ها ذهن خود را در آن موضوع حبس می‌کنيم و درهای ذهن را ‏بر روی دیگر موضوعات و رفتارها محکم می‌بندیم. بر همین منوال ‏دیدارها و گفت‌وگوهای امروزه ما گاه نه تنها رضایت‌بخش نیستند، ‏بلکه گاهی بسیار کسالت‌بار هم می‌شوند.‏
احتمالا بارها تجربه کرده‌اید که در پایان دیدارها یا گفت‌وگوها به خود ‏گفته‌اید دیگر با او بحث نخواهم کرد یا دیگر با او دیدار نخواهم کرد، ‏فایده‌ای ندارد، یا کم و زیاد خود را سرزنش می‌کنید که چرا با او وارد ‏بحث شدم و یا چرا در برابر گفته‌های او سکوت نکردم.‏
چرا از گفت‌وگو، این ابزار مهم در دنیای انسانی برای تحمل تنهایی‌ها ‏و دردهای ناشی از زیستن در جهان و تقسیم و به اشتراک‌گذاری ‏فکرها و اندیشه‌ها و شادی‌ها و شادساختن‌ها و تنها راه برای گذر از ‏کج‌فهمی‌ها و رسیدن به اندیشه‌های نیک و بسیاری چیزها و امور دیگر ‏گاهی چنین بیزار می‌شویم. مشکل چیست؟
مشکل چیست که گفت‌‌و‌گو در این مواقع ما را رهنمون به رضایت و ‏مراحل بعدی نیست و به توقف آن یا سکوت یا گریز می‌اندیشیم؟ چرا ‏گفت‌‌و‌گو ارتقا نمی‌یابد؟
آن که از گفت‌وگو بیزار شده و آن که تصور می‌کند حرف خود را زده ‏یا بحث را با برافراشتن پرچم پیروزی و افتخار به پایان آورده است، ‏هر دو در عمق جانشان راضی نیستند، چرا؟
بیایید در نخستین گام بپذیریم که همه و همه الزاما آنچه را ما فکر ‏می‌کنيم، نمی‌اندیشند. هر انسانی در کهکشانی از اندیشه و احساس در ‏هر سطح و عمقی به سر می‌برد. این جهان‌ها گاهی به هم نزدیک ‏می‌شوند و در مسیری همراه می‌شوند و گاهی برخورد می‌کنند، تأثیر ‏می‌پذیرند و هر یک به راهی می‌روند، گاهی اصلا به هم نزدیک ‏نمی‌شوند نه تنها جاذبه‌ای میان آنان نیست و شاید که دافعه هم باشد. ‏لذا، باید بپذیرم که نمی‌توان انتظار داشت همه مانند من بیندیشند و فکر ‏کنند و احساس کنند. یا همه باید چیزی را که‌ من درست می‌دانم یا ‏درست می‌پندارم یا تفسیر و تحلیل می‌کنم درست بدانند و بپذیرند و مرا ‏تأیید کنند.‏
در گام بعدی، بیاییم سپهرهای گوناگون اندیشه و احساس یکدیگر را ‏محترم بدانیم و این تنوع و گوناگونی را زیبایی و عظمت جهان انسانی ‏و جهان حیوان ناطق تفسیر کنیم. چه اشتراکاتی با آن‌ها داشته باشیم یا ‏برعکس اصلا نقاط مشترک چندانی نیابیم.‏
در گام بعدی روی مهم‌ترین رفتار خود متمرکز شویم؛ اینکه آیا در هر ‏گفت‌وگو «شنونده» خوبی هستیم؟ آیا نمایش «شنیدن» می‌دهیم یا واقعا ‏گفته‌ها و پاسخ‌ها و استدلال‌های طرف یا طرف‌های مقابل را می‌شنویم؟ ‏یا هنوز او یا آن‌ها حرفشان تمام نشده است درصدد ارائه پاسخ هستیم. ‏حالا پاسخ به این مفهوم که من بهتر می‌فهمم، پاسخ به مفهوم رد ‏کردن حرف‌ها یا استدلال‌های اظهارشده یا برای ارائه استدلال‌های خود ‏یا حتا تأیید فوری و بدون تأمل یا نقد.‏
به نظر می‌آید ما باید خود را آموزش دهیم و تربیت کنیم برای ‏‏«شنیدن» و «شنونده» خوب بودن. این مرحله بسیار مهمی در هر ‏نوع بحث و گفت‌‌وگو درباره هر موضوعی است، حال می‌خواهد درباره ‏کوچک‌ترین مسائل زندگی روزمره و خانه و خانواده باشد یا درباره ‏مهم‌ترین و بزرگترین مسائل یا موضوعات اجتماعی یا شناختی و ‏معرفتی.‏
بیایید بپذیریم برای هر نوع گفت‌‌‌وگو ابتدا باید شنونده یکدیگر باشیم ‏پیش از پاسخ‌دهنده به یکدیگر؛ اما یک نکته مهم‌تر از همه این‌ها آن ‏است که اگر ما احترام به طبیعت، جهان و جهان انسانی و جهان‌های ‏یکدیگر را ملاک اصلی و پایه هرگونه رفتار و کنش و واکنشی به‌شمار ‏آوریم.‏
اگر بپذیریم که همه در معرض آزمون و خطاهای کوچک و بزرگ در ‏اکثر امور هستیم و «اشتباه» یک امر انسانی قابل دقت و توجه است و ‏این اشتباهات یا عملکردهای هر یک از ما است که «تجربه» نام ‏می‌گیرد و آن تجربه سبب می‌شود ما به کدام راه‌ها نرویم و کدام راه‌ها ‏را پیش گیریم، اگر بپذیریم که فکر خوب و اندیشه صحیح از مسیر ‏همفکری و مشارکت در اندیشیدن و محترم شمردن افکار یکدیگر ‏حاصل می‌شود، اگر بپذیریم که همه همسفرانی در این جهان محسوب ‏می‌شویم که کمک می‌کنیم در نهایت موجود انسان در جهان و تاریخ به ‏پیش برود، آن وقت است که از گفت‌وگوی یکدیگر خسته می‌شویم.‏
گفت‌‌‌وگو برای ما و دیگری «آموزش» نام می‌گیرد، کشف جهل‌هایمان ‏خواهد بود، به آنچه نمی‌دانستیم واقف می‌شویم و هر آن می‌آموزیم که ‏جهان اندیشه‌های انسانی جز با گفت‌وگو و شنیدن و نقد محترمانه ‏یکدیگر گسترش نمی‌یابد.‏
همانطور که قدما با یکدیگر مباحثه می‌کردند و در کلاس‌ها و مجالس ‏یکدیگر می‌نشستند و می‌شنیدند و می‌پرسیدند و وقتی می‌آموختند یا ‏روشن می‌شدند یکدیگر را گرامی می‌داشتند.‏
بپذیریم گفت‌‌وگویی با این ابعاد و نیت‌ها، آموزش انسانی است، رعایت ‏حقوق یکدیگر و انصاف است؛ روان‌شناسان می‌گویند گفت‌‌وگو به ‏نوعی دیدن جهان از زاویه شخص یا اشخاص دیگر است؛ مانند دیدن ‏کوه یا یک منظره در طبیعت از زوایای گوناگون. در همین چارچوب ‏برخی روان‌شناسان می‌گویند که زندگی خوب یک فرآیند است و مسیر، ‏نه مقصد.‏
پس بیایید اجازه دهیم در این مسیر، همسفران خوبی برای یکدیگر ‏باشیم و سعی کنیم خاطراتی را که در دقایق این سفر از خود به جا ‏می‌گذاریم، به زیبایی ترسیم شده باشد؛ در واقع این‌طور تعبیر کنیم که ‏همه ما به نوعی هنرمندیم؛ نقاشان زندگی خویش و نقاشان جامعه ‏انسانی هستیم، پس مصمم شویم که هم زندگی خود و هم جامعه خود را ‏زیبا و هنرمندانه ترسیم کنیم.‏
و البته باید بر این نکته هم تأکید کرد: همان‌طور که «شنیدن» و ‏‏«گفتن» اهمیتی بی‌نهایت در زندگی ما دارد، «سکوت» نیز همان ‏جایگاه را به خود اختصاص می‌دهد. همان‌طور که باید انسان‌ها از ‏توانایی شنیدن و صحبت کردن برخوردار باشند، برای سکوت کردن هم ‏توانا باشند. این‌طور دنیا زیباتر و شادتر خواهد بود.‏
نکته دیگری که در اینجا ذکر آن بسیار پراهمیت است اینکه به نوعی ‏باید بپذیریم هر یک از ما باید با «کبر درونی» خود مقابله کنیم، چون ‏بروز آن در هر سطحی سبب حال بد در آدمیان اطراف ما می‌شود. ‏برخی روان‌شناسان معتقدند آدمیان باید خود را در برابر مثلث موقعیت، ‏مادیات و منیت که استکبار درونی را شکل می‌دهد مصون کنند تا ‏بتوانند پایه‌های شنیدن و گفت‌‌وگو و سکوت را مستحکم کنند.‏
در اینجا باید به نکات بالا بیفزاییم که عنصر گفت‌‌و‌گو شبیه خط تقارنی ‏بین ما و دیگران، ذاتی دوسویه، تکاملی و تعامل‌طلب دارد؛ این تعامل ‏موجب خلق مفاهیم، شفا و کشف، انسجام‌بخشی و گسترش علم و ‏آگاهی است و البته حصول و دست‌یابی به همه این‌ها شامل همه ‏نخواهد شد. گفت‌وگو به ذهنیت نیاز دارد، کلمه و نحوه قرائت کلمه مهم ‏است و ساختاربندی عبارات و جملات در گفت‌‌وگو و نیز ایجاد فهم و ‏درک صحیح یا برعکس بسیار اهمیت دارد. در واقع در گفت‌‌وگو هم به ‏اندیشه انتزاعی و هم به اندیشه انضمامی نیاز است.‏

پاسخی بگذارید