زهره نعلبندی
در دنیای امروز، یک تحول نرم و اما بنیادین رخ داده است: مرجعیتِ رسمی، که سالها بر اساس دانش آکادمیک، تجربه انباشته و فرآیندهای طولانی تأیید بنا شده بود، در حال واگذاری سکان هدایت به «تریبون شخصی» است. این تریبون، همان تلفن هوشمند ماست، و سخنوران آن، اینفلوئنسرها، سلبریتیها و تولیدکنندگان محتوای ویروسی. این پدیده، صرفا یک تغییر در نحوه مصرف اخبار نیست؛ بلکه بحران جایگزینی دولت با اینفلوئنسراست.
تا چند دهه پیش، وقتی مسئله سلامت عمومی، اقتصاد کلان یا یک بحران ملی مطرح میشد، جامعه به طور خودکار به سوی مراجع رسمی متوسل میشد: وزارتخانهها، دانشگاهها، روزنامههای کثیرالانتشار. این نهادها، با تمام کاستیهایشان، مکانیزمی برای صحتسنجی و پاسخگویی در ساختار خود داشتند. اما امروز، یک پست اینستاگرامی از یک چهره محبوب، که حاوی توصیهای پزشکی یا اقتصادی بدون پشتوانه است، اغلب سریعتر و گستردهتر از بیانیه رسمی یک متخصص به دست میلیونها نفر میرسد.
چرا این اتفاق افتاده است؟ پاسخ در تفاوت بنیادین بین «اطلاعات» و «ارتباط» نهفته است. نهادهای رسمی، اطلاعات را به شیوهای رسمی، طولانی و گاه خشک ارائه میدهند که نیازمند صرف زمان و انرژی شناختی از سوی مخاطب است. در مقابل، اینفلوئنسر، احساس صمیمیت، نزدیکی و همدلی سریع را میفروشد. او نه یک سخنرانی، بلکه یک اعتراف کوچک یا یک تجربه فوری را به اشتراک میگذارد. او در ذهن مخاطب، تبدیل به «دوست نزدیک» میشود، در حالی که سخنگوی دولت، همچنان یک «صدا از دور» باقی میماند.
این جایگزینی عواقب عمیقی دارد. وقتی مردم در مسائل پیچیده، به جای تکیه بر مدلهای علمی، به توصیههای احساسی افراد تکیه میکنند، آسیبهای جدی به سلامت جمعی و ثبات اقتصادی وارد میشود.
فردی که برای خرید ملک یا سرمایهگذاری، توصیهای را از یک بلاگر پرطرفدار میپذیرد، در واقع ریسک بزرگی را متحمل میشود که هیچ نهاد رسمی پاسخگوی آن نیست.
از طرف دیگر، دولتها و نهادهای رسمی نیز در بازی ارتباطات، بازنده هستند. آنها اغلب در تلاش برای حفظ وقار خود، از ابزارهای سریع و جذاب ارتباطی که جهان دیجیتال میطلبد، عقب ماندهاند.
این یک فروپاشی ساده نیست، بلکه یک تکامل اجباری است. برای بازپسگیری اعتماد، نهادهای رسمی باید بیاموزند که چگونه اصالت خود را در قالبهای جدید بیان کنند. آنها باید بیاموزند که نه تنها حقیقت را بدانند، بلکه بتوانند آن را با همان صمیمیت و صداقتی که یک تولیدکننده محتوای خوب بلد است، منتقل کنند. در غیر این صورت، تریبونهای شخصی به قانونگذاران اصلی جامعه ما تبدیل خواهند شد و تصمیمات حیاتی، به جای کارشناسی، بر اساس «نظرسنجی لحظهای و احساسی» گرفته خواهد شد.
این روند، نه تنها اعتماد به دولتها، بلکه اعتماد به مفهوم دانش معتبر را به چالش میکشد و ما را در معرض هجوم بیمرز اطلاعات دستکاری شده قرار میدهد.



