محمد حسن فیروز علیزاده
در روزگاری که اقتصادهای جهان با شتابی بیسابقه در حال تغییرند و فناوری مرزهای سنتی کسبوکار را جابهجا کرده است، کارآفرینی دیگر یک انتخاب لوکس یا مسیری محدود به نخبگان نیست؛ بلکه ضرورتی اجتماعی و اقتصادی است. جامعهای که روحیه کارآفرینی را در خود تقویت میکند، در حقیقت بذر امید، خلاقیت و خوداتکایی را در خاک آینده میکارد.
کارآفرینی پیش از آنکه به معنای راهاندازی یک شرکت بزرگ یا جذب سرمایههای کلان باشد، نوعی نگرش است؛ نگرشی که مسئله را میبیند، برای آن راهحل مییابد و با جسارت آن را اجرا میکند. کارآفرین کسی است که در دل محدودیتها فرصت کشف میکند و به جای گلایه از شرایط، برای تغییر آن گام برمیدارد. چنین رویکردی میتواند از یک کارگاه کوچک محلی تا یک استارتاپ فناورانه گسترده شود.
در دهههای اخیر، جهان شاهد ظهور شرکتهایی بوده که از یک ایده ساده آغاز شدند و به بازیگران اصلی اقتصاد جهانی بدل گشتند. برای نمونه، شرکت Apple از یک گاراژ کوچک آغاز کرد و امروز به یکی از ارزشمندترین برندهای دنیا تبدیل شده است. یا Amazon که کار خود را با فروش آنلاین کتاب شروع کرد و اکنون در حوزههای متنوعی از تجارت الکترونیک تا رایانش ابری نقشآفرین است. این نمونهها نشان میدهد که یک ایده، اگر با پشتکار و نوآوری همراه شود، میتواند جهان را دگرگون کند.
اما اهمیت کارآفرینی تنها در خلق ثروت خلاصه نمیشود. کارآفرینی موتور اشتغالزایی است. هر کسبوکار نوپا، هرچند کوچک، میتواند فرصتهای شغلی جدیدی ایجاد کند و زنجیرهای از فعالیتهای اقتصادی را به حرکت درآورد. در شرایطی که بیکاری یکی از چالشهای اصلی بسیاری از جوامع است، حمایت از کارآفرینان جوان میتواند راهکاری پایدار و اثربخش باشد.
از سوی دیگر، کارآفرینی به تقویت سرمایه اجتماعی نیز کمک میکند. کارآفرینان موفق اغلب به الگوهایی الهامبخش برای نسل جوان تبدیل میشوند. آنان نشان میدهند که میتوان با تکیه بر دانش، خلاقیت و تلاش مستمر، مسیرهای تازهای گشود. این فرهنگ، روحیه خودباوری را در جامعه تقویت میکند و وابستگی به منابع محدود دولتی را کاهش میدهد.
البته مسیر کارآفرینی هموار نیست. ریسک، شکست و ابهام بخش جداییناپذیر این راهاند. بسیاری از کسبوکارهای نوپا در سالهای نخست با چالشهای مالی، حقوقی و بازاریابی روبهرو میشوند. اما آنچه کارآفرین را متمایز میکند، توانایی او در یادگیری از شکستها و تبدیل تهدیدها به فرصتهاست. شکست در این مسیر نه پایان راه، بلکه مرحلهای از فرایند رشد است.
نقش آموزش و سیاستگذاری در توسعه کارآفرینی نیز بسیار حیاتی است. نظام آموزشی باید به جای تمرکز صرف بر محفوظات، مهارتهایی چون حل مسئله، کار تیمی، خلاقیت و تفکر انتقادی را پرورش دهد. همچنین نهادهای حمایتی میتوانند با تسهیل دسترسی به منابع مالی، کاهش بروکراسی و ایجاد زیرساختهای مناسب، زمینه را برای رشد کسبوکارهای نوپا فراهم کنند.
در کنار این موارد، توجه به کارآفرینی سبز و مسئولانه اهمیت ویژهای دارد. در جهانی که با بحرانهای زیستمحیطی روبهروست، کسبوکارهایی که به پایداری، مصرف بهینه منابع و مسئولیت اجتماعی توجه دارند، آیندهدارتر خواهند بود. کارآفرینی امروز باید همزمان به سودآوری و حفظ محیطزیست بیندیشد.
روزنامه «شاخه سبز» میتواند با معرفی کارآفرینان موفق محلی، انعکاس تجربههای آنان و ترویج فرهنگ نوآوری، نقش مهمی در این مسیر ایفا کند. هر داستان موفقیت، جرقهای است که شاید در ذهن یک جوان ایدهای تازه روشن کند.
در نهایت، کارآفرینی تنها ساختن یک کسبوکار نیست؛ ساختن آیندهای است که در آن امید، خلاقیت و مسئولیتپذیری جایگزین انفعال و وابستگی میشود. اگر بذر کارآفرینی را امروز در دل نسل جوان بکاریم، فردا درختانی تنومند از اشتغال، پیشرفت و توسعه پایدار خواهیم داشت.



